من که رفتم هرچه مانده مال تو
خسته هستم از تو و امثال تو
گفته بودی خانه ات دادم به باد
مفت چنگت خانه ی آمال تو
چند سالی با تو سر شد سخت، حیف
من نباید می شدم اغفال تو
پیش خود گفتی: دلش دارم به چنگ
گفتی هستم جزیی از اموال تو!
هر بلایی هم که آوردی سرم
من ببخشایم ز بیت المال تو
دیگر این را هم بگو پیش خودت
زندگیم را که شد پامال تو
گرچه می گفتی که می خواهی مرا!
عاقبت فهمیدم از اعمال تو!
چشم تو چیزی نبیند جز خودت
حیف قلب من که شد اشغال تو
تو بمان، من می روم، اما بدان
من شدم بازنده اهمال تو
این همه گفتم. شنیدی هیچ؟ نه!
بیخیال. این هم بماند. مال تو.
محمد رضا گرکانی - 1395
برچسب:
نویسنده: امیر نظری